تو را گم کرده ام امروز
و حالا لحظه های من
گرفتار سکوتی سرد و سنگین اند.
و چشمانم که تا دیروز
به عشقت می درخشید
نمی دانم چه غمگین اند.
چراغ روشن شب بود
برایم چشمهای تو
نمی دانم چه خواهد شد.
پر از دلشوره ام
بی تاب و دلگیرم
کجا ماندی که بی تو
هزاران بار در هر لحظه می میرم
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 13:40  توسط زهرا
|
کسی را نداشتم تا با او از رازهای کوچک بگویم.از دانه های شبنم بر تیغه های علف.
کسی را نداشتم تا با او از رازهای بزرگ بگویم ...از آنچه در دلم می گذرد.
حیاتم تهی از گذشته و آینده بود .
اما کلام تو ریسمانی شد در دستانم که به آن پیوند خوردم.
وقلبم به شوق زندگی شعله ور شد.ای نازنین تو را ستایش می کنم...
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 12:15  توسط زهرا
|
زير چتر مهربان دستهايت پناه بگيرم .
مي خواهم نفسهاي بريده ام را به نفسهاي گرم تو پيوند بزنم تا شايد تب سرد تنهايي در من فروكش كند./
قطرات باران نشان يكرنگي است از آن لحظه كه از دامن ابر مي چكد تا اينكه با خاك يكرنگ مي شود ./
كاش دوستي هاي ما هم از قطرات باران آب مي خورد تا امروز زمزمه ي دلتنگي و حسرتمان را دور از هم براي
يكديگر ننويسيم./
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 11:14  توسط زهرا
|
کنار اشیانه تو اشیانه میکنم
فضای اشیانه را پر از ترانه می کنم
کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای
و من برای زندگی تو را بهانه می کنم
وقتی که دلت تنگ شد.وقتی که چشمات تر شد
وقتی که دیگه نبود کسی امید یا هم نفسی
بدون که اینجا هست کسی که تو براش همه کسي
سی
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 10:55  توسط زهرا
|
دل من خستگی هات خیلی زیاده می دونم
دل من تنهاییات پر از سواله می دونم
دل من خندیدنت فقط تو خوابه می دونم
دل من ارزوهات نقش بر ابه میدونم
دل من تحملت مثل یه کوهه می دونم
دل من عاشقیات شه جنونه می دونم
دل من صبوری و کسی سراغت نمیاد
دل من خسته ای و صدا ازت در نمیاد
دل من امید تو فقط باید خدا باشه
دل من تنهاییات باید پر از دعا باشه
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 21:14  توسط زهرا
|
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...
ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر می شد ...
کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودن هایت می شد ...
کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم
و دردهایم را به گوش تو می رساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است
می دانم که نمی دانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...
کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...
می دانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب می شود
می دانم که نمی دانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...
انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...
شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !
تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!
تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بی صدا ؛
هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !
براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد
و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد
تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!
متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم
از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 14:24  توسط زهرا
|
خدایا وصیت منو گوش بده ناممو بخون شاید دیگه من نباشم .
مواظب عشقم بمون می سپرمش بهت می رم تموم تار و پودمو.
یه وقت نیاد برنجونیش کسل کنی وجودمو.
خدا یه وقت کسی نیاد به دست بیار قلب سادشو .
کسی نیاد تو زندگیش بشینه زیر سایشو٬
بهش بگه دوسش داره٬
خدا سپردمش بهت مواظب عشق من بمون.
خدا شاید این عشقی که من میگم نشناسی.
نزدیکترین کسم اونه خیلی دوسش دارم.
راستی یادم نره بهت بگم عزیزترین من اونه٬
خودم مهم نیست اما اون نزاری تنها بمونه.
بمیرم واسه خودش گریه چقدر بهش میاد
وقتی که حرسش میگیره خیلی از من بدش میاد
اما وقتی آروم میشه میبینه من بغضم می گیره ٬
همین دیونه بازیهاش از اول چشممو گرفت.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 17:46  توسط زهرا
|